الشيخ محمد آصف المحسني
70
رنگارنگ يا كشكول درويشى (فارسى)
رفتم كه خار از پا كشم محمل نهان شد از نظر * يك لحظه غافلگشتم و صد ساله را هم دور شد اين شكم بى هنر پيچ و پيچ * صبر نداردكه بسازد به هيچ حذر از پيروى نفسكه در راه خدا * مردم افگن تر از اين غول بيابانى نيست شب معراج عروجتو زافلاكگذشت * به مقامىكه رسيدى نرسيد هيچ نبى و الذى حارت البرية فيه * حيوان مستحدث من الجماد قل للذى يدعى فى العلم فلسفة * حفظت شيئا و غابت عنك اشياء قند آميخته باگل نه علاج دل ماست * بوسه چند بياريد به دشنامى چند اىگدايان خرابات خدا يار شما * چشمم انعام مداريد زأنعامى چند اظهار عجز پيش ستمگر ز ابلهى است * اشك كباب باعث طغيان آتش است ليسانس من از رشته زيبايى توست * دانشكده ام كلبه تنهايى توست امسال كه در شهر من استاد شدم * استاديى من از فر زيبايى توست مزرع سبز فلك ديدم داس مئه نو * يادم از كشته خويش آمد هنگام درو گفتم اى بخت نجنبيدى و خورشيد دميد * گفت با اين همه از سابقه نوميد مشو تكيه بر اختر شب گرد مكن كين عيار * تاج كاووس ربود كمر كيخسرو توبه بر لب سبحه بر كف دل پر از شوق گناه * معصيت را خنده مىآيد ز استغفار ما كعبه سنگى است نشانى كه راه گم نكنى * حاجى احرام ديگر بند ببين يار كجاست سوالات علمى در ايام طلبگى و جوانى به نجف اشرف مشغول درس بودم ، اين سؤالات را از